یاد یار مهربان

۱۳۸٩/٤/۱٩

 

بازم مثل پارسال، نمی دونم چرا به این روز که نزدیک می شیم با وجود اینکه اصلا دلم نمی خواد من ازش خبر بگیرم ولی همش خاطرات مثل یه اسلاید از جلوی چشم رد می شن و اعصابم خورد می کنن. واقعا یادش میفته یه چشمه ای بود و ....

نمی دونم خدا خودش کمک کنه!!! پناه بر خدا!!!

چشمه
۱۳۸۸/٤/۱٩

دلتنگی

با خودم داشتم فکر می کردم میشه فردا رو می شه حداقل یادش باشه؟!!! خدای من !!!

چشمه باز دلش گرفت، باز یاد خاطراتش افتاد، بعضی صحنه ها همین جوری یه دفعه می آد جلو چشمم؛ یه طوری که داره دوباره تو تکرار می شه.

چشمه
۱۳۸۸/۱/۳

 

سال نو شد، 87 تا آذر ماه سال خوبی برام بود ولی از اون به بعد یه جورایی نه!!! با اشک شروع شد، با غم پیش رفت و با خشم تموم شد. ولی الان همشون فروکش کرده فقط چشمه ناراحته که:

چرا باید باهاش اینجوری رفتار بشه؟

چرا آدما حتی ارزش و قداست دوستیاشونو فراموش می کنن؟

چرا آدما فکر می کنن هر کاری می کنن درسته؟

چرا ... ؟

جالبه نوع چراها فرق کرده ... قبلاً چراهام همه خطابش فرد بود ولی الان سوالاییه که واقعاً تو ذهنم در مورد همه آدما نقش می بنده!!!

دیروز به این دوست بی معرفت زنگ زدم، راستش هدفم این بود که بهش بفهمونم هر رابطه ای بوده تموم شده ولی نوع رابطه عوض شده، ما دشمن هم که نیستیم بالاخره آدابی هست، رسومی هست، وظیفه ای هست، سال نو شده و باید به هم تبریک بگیم نه اینکه قهر کنیم و ... هر چی باشه 2 سال تمام با هم بودیم و .... حرمت اونو و همدیگه رو نگه داریم،ای خدا!!!

نمی دونم چی بگم، هر چی صلاجه، لابد خدا صلاح می دونه اینجور باشه!!! منم اعتراضی ندارم و خدا رو شکر می کنم.

الانم دلم گرفته بود این پست رو نوشتم، شاید سال دیگه این موقع به اینم بخندم.

هی ... روزگار ...

چشمه
۱۳۸٧/۱٠/۱٩

مثل اینکه چشمه باید همیشه اشک و غم داشته باشه!!!

می دونین تو این مدتی که ننوشته بودم احساس می کردم خیلی زندگی با من خوبه. اگه یگانه نبود یکی دیگه بود که خیلی دوسش داشتم، یه دوست داشتن منطقی و تا حدی احساسی. چون خیلی پسر خوبی بود، بهم خیلی چیزا یاد داد، همیشه همراهم بود. ولی دست روزگار اونو بازم برای همیشه پیشم نگه نداشت.

بعد از یگانه یاد گرفتم هی نپرسم چرا رفت؟ چی شد رفت؟ آخه برای چی؟

الآن می دونم باید شکر خدا کنم ولی چه جوری دلتنگیام را تسکین بدم. آخه به کی بگم منم دلم یه آرامش و یه دوستی موندگار می خواد. خسته شدم از این ماجراها!

چشمه
۱۳۸٦/۱٠/٢٩

راز همیشگی شدن

حس همیشه داشتنت، نه عشق و دلبستگیه

نه قصه ی گسستنه، نه حرف پیوستگیه

عادت و عشق وعاطفه، هر چه لغت تو عالمه

برای حس من و تو، یه اسم گنگ و مبهمه

تو این روزای بی کسی ، آگه به دادم نرسی

یی روز میای که دیر شده، نمونده از من نفسی

خواستن تو برای من، فراتر از روح وتنه

راز همیشگی شدن، همیشه از تو گفتنه

اگه تو مهلتم بدی، مهلت مرگو نمی خوام

با تو به قصه می رسم، همراه لحظه ها می یام

همیشه عاجزه کلام، از گفتن معنی ناب

هیچ عاشقی عاشقی رو، یاد نگرفته از کتاب

اینو بعد از خوندن وبلاگ رزی نوشتم، عاشق این آهنگم، یه زمانایی اون قدیم قدیما با این آهنگ کلی اشک ریختم، الآن دیگه ضد ضربه شدم ولی یادآور خاطرات زیادی بود برام، گفتم اینجا بذارمش! خواستین اینجا گوش بدین بهش:
http://www.semahal.com/g.htm?id=1788
دوستتون دارم!


چشمه
۱۳۸٦/۱٠/٢٩

 
بازم دلم تنگ شد برای اینجا و گفتم یه چیزی بنویسم، یادش بخیر یه زمانی همه حرفام رو اینجا می زدم، یادش به خیر اون روزایی که کوزه بود و همه این نوشته ها رو می خوند.
خدایا چرا اینقدر آرامش رنگش تو زندگی آدما پریده؟ چرا آرامش جاشو به جنگ و جدال و مبارزه داده؟ چرا همه به جای اینکه در کنار هم باشن و به هم کمک کنن روبروی هم قرار می گیرن؟ چرا هیچ کس دیگه به منافع کس دیگه ای جز خودش فکر نمی کنه؟ چرا کم کم همه دارن دشمن هم میشن؟ ظاهر آدما خوبه ولی باطنشون ... خدا جون عدالت کجا رفته؟
اگه همه اینها برای همه آدما امتحان پس کی تموم می شه؟
بعضی وقتا به این چیزا فکر می کنم و جوابی نمی تونم بگیرم، احساس می کنم دلم می خواد یه مدت پیش بچه هایی باشم که احتایج به محبت دارن، پیش بچه هایی که تنهان و بی کس! یه لبخند تو کلی قند تو دلشون آب می کنه! حس اینکه یکی هست باهاشون بازی کنه یه دنیاست و همین تو رو یه دنیا آروم و خوشحال می کنه!!!
وقتی وبلاگ رزی رو می خونم نمی دونم چی کار می تونم بکنم یه خورده آرومش کنم؟ نمی دونم چه جوری می شه کنارش بود؟ از اینجا بهش می خوام بگم با وجود اینکه تو این دنیای مجازی شناختمت ولی اینو بدون که هر لحظه، هر جا که بخوای با کسی حرف بزنی من هستم و هر کاری از دستم بر بیاد دریغ نخواهم کرد مهربونم، امیدوارم تموم این سختیها برات بگذره و دوباره اون رزی شاد و سرحال برگرده! در مورد رابطه ات با سسل هم از خدا می خوام هر چی صلاحتونه پیش بیاد! به امید اینکه پست بعدیت پستی سرشار از شادی و شوق و پر انرژی باشه عزیزم! برات دعا می کنم و از همه کسایی که اینجا رو میخونن می خوام برات دعا کنن. خیلی دوست دارم!


چشمه
۱۳۸٦/٧/۱٠

 

من دوباره اومدم. الآن سر کارم و سیمولی جونم رو میزم نشسته. دلم برای اینجا تنگ شده بییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید.

سیمولی جونم عاشقتم.

راستی رزی جون مرسی از کامنتت من هر روز اگه وبلاگتو نخونم نمی شه. بوس بوس برای هر دوتون هوارتا!!!!!!!!!!!!!!

چشمه
۱۳۸٥/۱۱/۱۳

دعا!
امروز بعد از یک سال و اندی اومدم اینجا! انگیزه نوشتن رو هم رز سفید در من ایجاد کرد. واقعاً ازش ممنونم. این پست رو می نویسم برای بهترین دوستام دعا کنم و از خدا بخوام که به هر چی دوست دارن برسونتشون (به قول سارا دعا کن خدا اونچه رو که دوست داری تو چیزی که صلاحته قرار بده)
اول برای الی نازنینم که هرجا با هر کی هست خوشبخت باشه و اینکه خدا بهش اراده آهنین بده خاطرات 6 سال رو فراموش کنه!
بعد کوزه جونم که همیشه سرحال باشه و بتونه به تموم آرزوهاش در کنار پیتون برسه! (هی پیتون نبینم دوستم ناراحت باشه ها!)
برای گلناز مهربونم برای اینکه بالاخره به اونچه که میخواد برسه (نمی تونم بگم)
برای گلکم برای اینکه هر چه زودتر عید بشه و .... خودت می دونی چی رو میگم!
برای یگانه تا با لیلا خوشبخت باشه (دوست دارم هر از چند گاهی تو زندگیش یاد خاطراتش با چشمه بیفته!)
برای رز سفید و سسلش که همیشه در کنار هم سلامت و سعادتمند باشن! (هی رز جونم منو عروسی دعوت کنین)
برای ندای گلم که خیلی وقته نتونستم اونجوری که می خوام به حرفاش گوش کنم، به امید اینکه یکی با اسب سفید بیاد و این دوست ماه منو با خودش همراه کنه!
برای مهکامه وسعید، زهره، امیر، هدی و حامد، زهرا و مهدی، الهام و حسن هم آرزوی سعادت و سلامت دارم!
مدل وصیت شد چرا این پست من!
آخرشم می خوام از خدا بخوام اینقدر منو امتحان نکنه، دیگه احساس می کنم طاقتشو ندارم خدایا!
همین!
یادم رفت امیدوارم ک نازنین هم بتونه یکی رو پیدا کنه تا با معیاراش سازگار باشه!

چشمه
۱۳۸٤/٩/٢٢

 

قصه چشمه و يگانه هم به سر رسيد. کی فکرشو می کرد يه روز خبر ازدواج کسی رو که اينقدر دوست داشتی بشنوی!

برای هر جفتشون آرزوی خوشبختي، سعادت و سلامت می کنم.

چشمه
۱۳۸٤/٧/٢٧

 

امروز تولد م... مهم نيست، فقط همينجا مثل هميشه بهش می گم تولدت مبارک.

می دونين مهم چيه؟ مهم اينه که امروز يه دخمله ماه به دنيا اومده، اسمشم گلي، الان ساعت ۹.۲۶ و هنوز به دنيا نيومده تا ۱۲ ايشالله به دنيا می آد.

گلی جونم تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک!

هزار سال به اين سالها. اميدوارم به هر چی دوست داری همين امسال برسی قربونت برم 

تولد تولد تولدت مبارک،

مبارک مبارک تولدت مبارک،

بيا شمعها را فوت کن،

تا صد سال زنده باشی...

لی لی لی لی لی ..................................

بوس بوس هوارتا، دوست دارم هوارتا!

 

چشمه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

Spring ... Sharare Blog

کوزه
پایتون
ماورای عشق
رزسفید
شراره
پسرخاله
یگانه
نوشی و جوجه‌هایش